مرضيه محمدزاده

843

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

صباحى بيدگلى حاجى سليمان كاشانى معروف به صباحى بيدگلى از شعراى سده‌ى دوازدهم و اوايل سده‌ى سيزدهم هجرى و از شعراى دوره‌ى بازگشت ادبى است كه به سبك شعراى قديم شعر مىسروده است . تخلّص او « صباحى » و از اهالى قريه‌ى بيدگل 12 كيلومترى شمال شرقى كاشان است كه در تمام عمر در همين محل اقامت داشت . پدرش در زمان كودكى وى در گذشته و صباحى تحت تربيت مادر خود بزرگ شده است . تحصيلات صباحى معلوم نيست در كجا و در نزد كه صورت گرفته است ، اما به طور يقين در همان ايّام جوانى به زبان عرب و علوم ادب و احاديث و اخبار و نجوم و رياضى احاطه داشته و وسعت اطلاع او درين علوم در اشعارى كه مؤلف آتشكده در زمان جوانى وى از او ضبط كرده ، به خوبى آشكار است . امرار معاشش از طريق زراعت در همان قريه‌ى بيدگل بوده است . از عوايد زراعت ثروت و استطاعتى يافته و به زيارت بيت اللّه الحرام توفيق يافته است . صباحى در عصر امراء زنديه بوده و با آنان ارتباط داشته و آنها را مدح گفته است . با هاتف اصفهانى و شهاب و آذر بيگدلى معاصر و معاشر بود ، بعد از زنديان مدّاح آغا محمد خان قاجار و استاد و ممدوح ملك الشعرا فتحعلى خان صباى كاشانى بود . سبك شعر صباحى سبك شعراى عراقى است كه خود نيز اهل آنجا بوده است . قصايد وى داراى طرزى خاص و در غزليات او لطف و سوز و سادگى مخصوص ديده مىشود . ديوانش شامل قصايد ، تركيب‌بند ، غزليات ، مراثى و رباعيات است . او در مرثيه‌سرايى مهارت خاص داشت . صباحى در رثاى حضرت سيّد الشهدا ( ع ) تركيب‌بندى به تقليد از محتشم كاشانى دارد كه از استادى وى حكايت مىكند و بر تمام تركيب بندهايى كه بعد از محتشم ساخته شده مزيّت دارد . وفات او به سال 1207 ه ق مىباشد و مقبره‌اش در قبرستان غربى بيدگل است . « 1 » - * - تركيب‌بند : مراثى حضرت ابا عبد اللّه الحسين ( ع ) : 1 افتاد شامگه به كنار افق نگون * خور « 2 » چون سر بريده ازين طشت واژگون « 3 » افكند چرخ مغفر « 4 » زرّين و از شفق * در خون كشيده دامن خفتان « 5 » نيلگون اجزاى روزگار ز بس ديد انقلاب * گرديد خاك بىحركت ، چرخ بىسكون كَند امّهات اربعه « 6 » ز آباى سبعه « 7 » دل * گفتى خلل فتاد به تركيب كاف و نون

--> ( 1 ) - ديوان صباحى بيدگلى ؛ مقدمه با تلخيص . لغت نامه دهخدا ذيل حاجى سليمان . مجمع الفصحاء ؛ ج 5 ، ص 565 . آتشكده آذر ؛ ص 388 . ( 2 ) - خور : خورشيد . ( 3 ) - كنايه از آسمان است . ( 4 ) - مغفر : زرهى كه زير كلاه‌خود به سر مىگذاشته‌اند ، كلاه‌خود . جمع آن مغافر است . ( 5 ) - خفتان : قسمى جامه‌ى گزآگند كه به هنگام جنگ مىپوشيدند . ( 6 ) - امهات اربعه : چهار مادر ، چهار گوهر : باد ، خاك ، آب و آتش . ( 7 ) - آباء سبعه : آباء علوى . هفت سياره ، هفت آسمان .